یا باید خون شود، یا سنگ!
برچسب:
نویسنده: روژان سلیمانی
برچسب:
نویسنده: روژان سلیمانی
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار را برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست
برچسب:
نویسنده: روژان سلیمانی
تمام مردم شهر شبیه تو لباس میپوشند،
و خیابانها عطر تو را به خود گرفتهاند...
غمانگیز نیست؟
اینکه پشت به یک شهر بیاستم
و تو را صدا بزنم!
همه برگردند و به من خیره شوند،
و هیچ کدام تو نباشی!
برچسب:
نویسنده: روژان سلیمانی
در رهِ منزلِ ليلاش، شهامت دارد
مردآنست كه در قهروُ جدايي حتّي
از عزيزش همه جا قصد حمايت دارد
برچسب:
نویسنده: روژان سلیمانی
دو فنجان چای میخواهد
اندکی مکث و بعد «دوستت دارم» های فراوان
همین است که زل میزنیم به پنجره و چای از دهان میافتد
نداریم...
نیست...
که دلگیریم!
برچسب:
نویسنده: روژان سلیمانی
برچسب:
نویسنده: روژان سلیمانی